! جمعه های بی تو و گزارش بازدید از غرفه ی رادیو جوان در نمایشگاه کتاب

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی !
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی !
خلیل آتشین سخن ! تبر به دوش بت شکن !
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی !
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم ، نه !
ولی برای عده ای ....
چه خوب شد نیامدی !!!!!
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...
دوباره صبح ...
ظهر ، نه !!!!!!
غروب شد ....
نیامدی !
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
اینجا تهران - مصلی امام خمینی ( ره ) - شبستان اصلی - غرفه ی شبکه ی رادیویی جوان
سلام نام زیبای خداست
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
اینو از رادیو جوان یاد گرفتم خیلی وقتا میگفتم سلام اما خشک و خالی اما این جمله ی رادیو جوون به همه ی سلامهای من یه طعم دیگه داد نمیدونم چرا اما به همون دلیلی که تو توضیحات وب نوشتم نمیدونم چیه که اینهمه سخت میتونم به آدمها اعتماد کنم که بخوام یا بهتر بگم دوسشون داشته باشم حالا بگذریم اگه بخوام راجع به شخصیت پیچیدم حرف بزنم حوصله ی خودمم سر میره اما شاید بتونم اسمشو بذارم درددل البته یه وقت فکر نکنین عادتمه که هر حرفیو همه جا بزنم اما خوب اینجا هیچ کدوم از شما نه منو میشناسین و نه در آینده قرار بشناسین ![]()
![]()
و اما چرا یه کم که چه عرض کنم اینهمه دارم مبهم حرف میزنم دلیلش اینه که تازه از به اصطلاح جشن رادیو جوان برگشتم البته ناگفته نماند که اصلا خوش نگذشت آخه آقایون جدا شخصیت خودشون رو نشون دادن و با تجمع جلو غرفه و بی توجهی به خواهش های مکرر آقای جوادزاده و آقای جلیلوند مبنی بر این که همه که البته فقط شامل همون آقایون میشه تشریف ببرن عقب و اگه براشون زحمتی نیست بشینن که به همه خوش بگذره و عوامل بتونن برنامه ها رو بهتر اجرا کنن اما خوب از آقایون انتظار بیشتری نمیره البته جز یه تعداد انگشت شمار !!!!!!!!!!!!!!!!![]()
بگذریم خلاصه که ما فقط تونستیم از غرفه اون آرم تبلیغاتی رادیو جوان رو ببینیم اما آقای ضیا خودشون تشریف آوردن بین جمعیت که البته یه سری دخترخانم دورشون جمع شدن و فقط امضا گرفتن به نظرم این امضا گرفتن ها شخصیت آدمو میاره پائین البته هرکس نظری داره اما خوب با توجه به اینکه ایشون تو وبلاگشون گفته بودن که امیدوارن همه رو ببینن و همه ی ما هم این آرزو رو کرده بودیم فکر میکردم قراره راجع به نحوه ی اجراشون و بهتر کردن اجرا و این حرفها بحث کنیم اما خوب همش به شوخی و خنده گذشت گرچه من اصلا حال نکردم چون این کاغذهایی که پشت هم به دست ایشون میرسید که امضا کنن وقتی واسه تحقق افکار من نذاشت و اما عمو شهرام جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون و به اصطلاح همون دکتر گیل آبادی رئیس سابق رادیو جوون که ایشون هم ایستاده بودن کنار غرفه و خیلی خیلییییییییی منو ذوق زده کردن چون اصلا من خبر نداشتم ایشون قراره بیان و وقتی داشتم دنبال دوستم میگشتم دیدم دقیقا پشت من ایستادن ![]()
![]()
![]()
خوب آدم ذوق زده میشه دیگه یه دفعه یه نفرو که خیلی دوست داره ببینه خلاصه که ایشون هم با صبوریه کامل به سوالهای شنونده ها جواب میدادن و از اظهار لطفشون تشکر میکردن و من هم که هی ناراحت تر میشدم که دیگه آقای گیل آبادی رادیو جوان نیستن و..... بگذریم
و اما آقای جلیلوند هم که با خانمشون اومده بودن و یه دفعه گفتن میخوام واسه یه نفر که ذره ذره ی وجودمه شعر بخونم بعد همه کنجکاوانه گوشامونو تیز کردیم که کی هست این انسان فوق العاده که گفتن زنمه ( دقیقا با همین لفظ گفتن )![]()
![]()
![]()
بعدشم که خیلی سریع برگشتن البته قبلش با آقای گیل آبادی سلام و احوالپرسی کردن و حسابی همو بغل کردن و شنونده ها هم که مثه خبرنگارا هی عکس میگرفتن منم دیدم سر ایشون شلوغه رفتم با خانمشون صحبت کردم و حالا بماند چی گفتم حالا دلتون نشکنه شاید بعدا بگم فقط اینکه خیلی کوتاه حرفیدم چون دفعه اول که آدم نمیره پرحرفی کنه وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی لوس شد مگه نه ؟ خوب چیکار کنم بروبچ شهرستان هی اس ام اس و تل زدن که همه رو بتعریفم ![]()
منم دارم کارمو به نحو احسن انجام میدم
آهان یه چیز جا موند اینکه یکی از شنونده ها از آقای جلیلوند اصالتشون رو پرسیدن که ایشون جواب دادن اصالتا به کرمانشاه میرسن اما پدرشون اهل تهرانن ![]()
اینو جهت اشانتیون بهتون دادم که دست خالی برنگردین ![]()
دیگه کی بود ؟![]()
آهان رضا آفتابی هم بود ایشون هم دیدم نمیدونم کی کنارشون بود ولی هی گل میگفتن و گل میشنیدن و حسابی میخندیدن به خصوص آقایی که کنارشون بود دیگه عمو سعید هم بود ولی من نتونستم ببینمشون چون اولا اینکه دیر اومدن و ثانیا اینکه با اومدن ایشون یه تحولی جلوی غرفه ایجاد شد که نگو همه میخواستن برن عمو سعید رو ببینن اما خوب ما که پیش عمو شهرام بودیم و نتونستیم ببینیمشون![]()
![]()
![]()
![]()
با وجود اینکه به شخصه فقط به خاطر عمو سعید رفته بودم مصلی و غرفه ی رادیو جوان
آقای طوفان مهردادیان هم اومده بودن اگه فامیلشونو اشتباه گفتم ببخشین درست یادم نیست البته احتمالا میخواستن برن جایی چون خانوادگی اومده بودن و خیلی سریع رفتن اینم از سر فضولی فهمیدم آخه دختر کوچولوشون کنار من ایستاده بود وقتی اومدن بغلش کردن خوب مسلما خانوادشونو دیدم دیگه .....![]()
از بچه های حلقه وب هم که اس ام اس هامون به هم نمیرسید
چون وقتی از نمایشگاه اومدم بیرون تازه اس ام اسها رسید اون چندتایی هم که تو نمایشگاه رسید به ملاقات ختم نشد چون نه خطها آنتن میداد و نه اس ام اس ها میرسید ![]()
بنابراین به همین سادگی نشد هیچکی رو ببینم اما خوب فرق دیدن و ندیدن زیاد نیست مگه نه ؟![]()
آخه امروز با دیدن رفتار بعضی از رادیوییها نظرم کلا راجع بهشون عوض شد با وجود اینکه تسنیم خیلی از رادیویی ها رو دیدم اما نمیدونم چرا اوندفعه دوست داشتنم چندبرابر شد و این دفعه .....![]()
نمیدونم تسنیم اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشت فوق العاده بود اما امروز اصلا خوش نگذشت
تسنیم با وجود اینکه جمعیت چندبرابر بود خیلی حال و هواش صمیمی تر بود با وجود اینکه نصف جمعیت سرپا بودن اما به همه خوش گذشته بود اما امروز به 200 نفر هم نمیرسیدیم البته اون 2 ساعتی که من بودم اما هیچکی همکاری نمیکرد که خوش بگذره اولش و از همه بدترش تجمع آقایون جلوی غرفه و ...![]()
بعدش دیدن یه رفتارهایی از بعضیایی که تا یه ساعت قبل از اینکه از نزدیک ببینمشون خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوسشون داشتم شاید به نظر شماها من زیادی منفی نگرم اما اصلا باهاتون موافق نیستم چون وقتی داشتم واسه دوستم تعریف میکردم یه دخترخانم از نوع عشق رادیو جوونش بهم گفت باهات موافقم نظر منم عوض شد![]()
البته من همچنان عشق رادیو جوانم اما چند نفر رو دیگه اصلا نمیتونم دوست داشته باشم نمیدونم شاید واسه همین خیلی زود برگشتم چون قرار بود تا آخر جشن رو بمونم و یه مهمونی هم واسه خاطر این حرف من کنسل شده بود اما خوب دیگه همیشه اینکه آمارو از نزدیک ببینیم به نفعمون نیست گرچه من خیلی از بچه های نت رو ندیده به صاف و ساده نبودنشون پی بردم ![]()
بازم نمیدونم چرا اینجوری شد اصلا دوست نداشتم بگم نظرم راجع به 2 یا 3 نفر از رادیوییها به شدت تغییر کرد ![]()
![]()
شاید اگه از فاصله ی 30 سانتی ندیده بودمشون هنوز خیلی دوسشون داشتم اما خوب دلیلی شد تا دیگه هیچ وقت با بروبچ نت قرار ملاقات نذارم البته منظورم همون بروبچه های رادیو جوون و حلقه وب بود چون حداقل اینجوری خیلیییییییییییییییییی بیشتر دوسشون دارم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
امیدوارم بهم حق بدین آخه من خیلی سخت رو آدما حساب باز میکنم اما وقتی هم که حساب باز کنم تحمل اینو ندارم که عملشون عکس حرفاشون باشه ....
همین ...
به همین سادگی تونستم دوست داشتن رو جای گزین بی تفاوتی کنم ...![]()
![]()
نمیدونم چرا اینقدر رفتارم بده آخه چند وقتیه بروبچی که به اصطلاح از بهترین دوستای رادیوییم بودن رو دارم بیخیال میشم . امروز هم که ........
احتمالا از عوارض دوست داشتن زیاده مگه نه ؟![]()
نمیدونم رفتار قاطی پاتیه من کی درست حسابی میشه ؟![]()
![]()
![]()
فعلا همین یاعلی
آسمونی باشین![]()
![]()


