تبليغاتX
!به آسمان نگاه کن .... همین نزدیکیهاست
 

خدایا ! هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .

خدایا ! هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .

خدایا ! نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است .

خدایا ! ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .

خدایا ! من کوچکم  ، ضعیفم ، ناچیزم ، پرکاهی در مقابل طوفان ها هستم ، به من دیده ای عبرت بین ده ، تا ناچیزی را ببینم و

عظمت جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم ....

 

 

سراسیمه سلام به رسم تیم قبل سفید مثل شب

اومدم بگم سفید مثل شبی ها هم با آمدن مدیر جدید و تحولات جدیدتر قدیمی شدن و برنامه به گروه جدید سپرده شد و ...

برای همه ی بروبچ رادیو جوون چه قدیمی چه جدیدی آرزوی موفقیت دارم و اینکه ناچارم بگم

سراسیمه خدانگهدار تا ۲۳ خرداد

دعا کنین امتحانها به خوبی بگذره و راحت شیم

فعلا یاعلی

آسمونی باشین

نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 14:55 | لینک ثابت |

 

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی !

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی !

خلیل آتشین سخن !  تبر به دوش بت شکن !

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی !

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم ، نه !

ولی برای عده ای ....

چه خوب شد نیامدی !!!!!

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...

دوباره صبح ...

ظهر ، نه !!!!!!

غروب شد ....

نیامدی !

 

 +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

اینجا تهران - مصلی امام خمینی ( ره ) - شبستان اصلی - غرفه ی شبکه ی رادیویی جوان

 

سلام نام زیبای خداست

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

اینو از رادیو جوان یاد گرفتم خیلی وقتا میگفتم سلام اما خشک و خالی اما این جمله ی رادیو جوون به همه ی سلامهای من یه طعم دیگه داد نمیدونم چرا اما به همون دلیلی که تو توضیحات وب نوشتم نمیدونم چیه که اینهمه سخت میتونم به آدمها اعتماد کنم که بخوام یا بهتر بگم دوسشون داشته باشم حالا بگذریم اگه بخوام راجع به شخصیت پیچیدم حرف بزنم حوصله ی خودمم سر میره اما شاید بتونم اسمشو بذارم درددل البته یه وقت فکر نکنین عادتمه که هر حرفیو همه جا بزنم اما خوب اینجا هیچ کدوم از شما نه منو میشناسین و نه در آینده قرار بشناسین

و اما چرا یه کم که چه عرض کنم اینهمه دارم مبهم حرف میزنم دلیلش اینه که تازه از به اصطلاح جشن رادیو جوان برگشتم البته ناگفته نماند که اصلا خوش نگذشت آخه آقایون جدا شخصیت خودشون رو نشون دادن و با تجمع جلو غرفه و بی توجهی به خواهش های مکرر آقای جوادزاده و آقای جلیلوند مبنی بر این که همه که البته فقط شامل همون آقایون میشه تشریف ببرن عقب و اگه براشون زحمتی نیست بشینن که به همه خوش بگذره و عوامل بتونن برنامه ها رو بهتر اجرا کنن اما خوب از آقایون انتظار بیشتری نمیره  البته جز یه تعداد انگشت شمار !!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم خلاصه که ما فقط تونستیم از غرفه اون آرم تبلیغاتی رادیو جوان رو ببینیم اما آقای ضیا خودشون تشریف آوردن بین جمعیت که البته یه سری دخترخانم دورشون جمع شدن و فقط امضا گرفتن به نظرم این امضا گرفتن ها شخصیت آدمو میاره پائین البته هرکس نظری داره اما خوب با توجه به اینکه ایشون تو وبلاگشون گفته بودن که امیدوارن همه رو ببینن و همه ی ما هم این آرزو رو کرده بودیم فکر میکردم قراره راجع به نحوه ی اجراشون و بهتر کردن اجرا و این حرفها بحث کنیم اما خوب همش به شوخی و خنده گذشت گرچه من اصلا حال نکردم چون این کاغذهایی که پشت هم به دست ایشون میرسید که امضا کنن وقتی واسه تحقق افکار من نذاشت و اما عمو شهرام جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون و به اصطلاح همون دکتر گیل آبادی رئیس سابق رادیو جوون که ایشون هم ایستاده بودن کنار غرفه و خیلی خیلییییییییی منو ذوق زده کردن چون اصلا من خبر نداشتم ایشون قراره بیان و وقتی داشتم دنبال دوستم میگشتم دیدم دقیقا پشت من ایستادن خوب آدم ذوق زده میشه دیگه یه دفعه یه نفرو که خیلی دوست داره ببینه خلاصه که ایشون هم با صبوریه کامل به سوالهای شنونده ها جواب میدادن و از اظهار لطفشون تشکر میکردن و من هم که هی ناراحت تر میشدم که دیگه آقای گیل آبادی رادیو جوان نیستن و..... بگذریم

و اما آقای جلیلوند هم که با خانمشون اومده بودن و یه دفعه گفتن میخوام واسه یه نفر که ذره ذره ی وجودمه شعر بخونم بعد همه کنجکاوانه گوشامونو تیز کردیم که کی هست این انسان فوق العاده که گفتن زنمه ( دقیقا با همین لفظ گفتن )

بعدشم که خیلی سریع برگشتن البته قبلش با آقای گیل آبادی سلام و احوالپرسی کردن و حسابی همو بغل کردن و شنونده ها هم که مثه خبرنگارا هی عکس میگرفتن منم دیدم سر ایشون شلوغه رفتم با خانمشون صحبت کردم و حالا بماند چی گفتم حالا دلتون نشکنه شاید بعدا بگم فقط اینکه خیلی کوتاه حرفیدم چون دفعه اول که آدم نمیره پرحرفی کنه وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی لوس شد مگه نه ؟ خوب چیکار کنم بروبچ شهرستان هی اس ام اس و تل زدن که همه رو بتعریفم

منم دارم کارمو به نحو احسن انجام میدم آهان یه چیز جا موند اینکه یکی از شنونده ها از آقای جلیلوند اصالتشون رو پرسیدن که ایشون جواب دادن اصالتا به کرمانشاه میرسن اما پدرشون اهل تهرانن

اینو جهت اشانتیون بهتون دادم که دست خالی برنگردین

دیگه کی بود ؟

آهان رضا آفتابی هم بود ایشون هم دیدم نمیدونم کی کنارشون بود ولی هی گل میگفتن و گل میشنیدن و حسابی میخندیدن به خصوص آقایی که کنارشون بود دیگه عمو سعید هم بود ولی من نتونستم ببینمشون چون اولا اینکه دیر اومدن و ثانیا اینکه با اومدن ایشون یه تحولی جلوی غرفه ایجاد شد که نگو همه میخواستن برن عمو سعید رو ببینن اما خوب ما که پیش عمو شهرام بودیم و نتونستیم ببینیمشون با وجود اینکه به شخصه فقط به خاطر عمو سعید رفته بودم مصلی و غرفه ی رادیو جوان

آقای طوفان مهردادیان هم اومده بودن اگه فامیلشونو اشتباه گفتم ببخشین درست یادم نیست البته احتمالا میخواستن برن جایی چون خانوادگی اومده بودن و خیلی سریع رفتن اینم از سر فضولی فهمیدم آخه دختر کوچولوشون کنار من ایستاده بود وقتی اومدن بغلش کردن خوب مسلما خانوادشونو دیدم دیگه .....

از بچه های حلقه وب هم که اس ام اس هامون به هم نمیرسید چون وقتی از نمایشگاه اومدم بیرون تازه اس ام اسها رسید اون چندتایی هم که تو نمایشگاه رسید به ملاقات ختم نشد چون نه خطها آنتن میداد و نه اس ام اس ها میرسید

بنابراین به همین سادگی نشد هیچکی رو ببینم  اما خوب فرق دیدن و ندیدن زیاد نیست مگه نه ؟

آخه امروز با دیدن رفتار بعضی از رادیوییها نظرم کلا راجع بهشون عوض شد با وجود اینکه تسنیم خیلی از رادیویی ها رو دیدم اما نمیدونم چرا اوندفعه دوست داشتنم چندبرابر شد و این دفعه .....

نمیدونم تسنیم اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشت فوق العاده بود اما امروز اصلا خوش نگذشت

تسنیم با وجود اینکه جمعیت چندبرابر بود خیلی حال و هواش صمیمی تر بود با وجود اینکه نصف جمعیت سرپا بودن اما به همه خوش گذشته بود اما امروز به 200 نفر هم نمیرسیدیم البته اون 2 ساعتی که من بودم اما هیچکی همکاری نمیکرد که خوش بگذره اولش و از همه بدترش تجمع آقایون جلوی غرفه و ...

بعدش دیدن یه رفتارهایی از بعضیایی که تا یه ساعت قبل از اینکه از نزدیک ببینمشون خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوسشون داشتم شاید به نظر شماها من زیادی منفی نگرم اما اصلا باهاتون موافق نیستم چون وقتی داشتم واسه دوستم تعریف میکردم یه دخترخانم از نوع عشق رادیو جوونش بهم گفت باهات موافقم نظر منم عوض شد

البته من همچنان عشق رادیو جوانم اما چند نفر رو دیگه اصلا نمیتونم دوست داشته باشم نمیدونم شاید واسه همین خیلی زود برگشتم چون قرار بود تا آخر جشن رو بمونم و یه مهمونی هم واسه خاطر این حرف من کنسل شده بود اما خوب دیگه همیشه اینکه آمارو از نزدیک ببینیم به نفعمون نیست گرچه من خیلی  از بچه های نت رو ندیده به  صاف و ساده نبودنشون پی بردم

بازم نمیدونم چرا اینجوری شد اصلا دوست نداشتم بگم نظرم راجع به 2 یا 3 نفر از رادیوییها به شدت تغییر کرد

شاید اگه از فاصله ی 30 سانتی ندیده بودمشون هنوز خیلی دوسشون داشتم اما خوب دلیلی شد تا دیگه هیچ وقت با بروبچ نت قرار ملاقات نذارم البته منظورم همون بروبچه های رادیو جوون و حلقه وب بود چون حداقل اینجوری خیلیییییییییییییییییی بیشتر دوسشون دارم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

امیدوارم بهم حق بدین آخه من خیلی سخت رو آدما حساب باز میکنم اما وقتی هم که حساب باز کنم تحمل اینو ندارم که عملشون عکس حرفاشون باشه ....

 

همین ...

به همین سادگی تونستم دوست داشتن رو جای گزین بی تفاوتی کنم ...

نمیدونم چرا اینقدر رفتارم بده آخه چند وقتیه بروبچی که به اصطلاح از بهترین دوستای رادیوییم بودن رو دارم بیخیال میشم . امروز هم که ........

احتمالا از عوارض دوست داشتن زیاده مگه نه ؟

نمیدونم رفتار قاطی پاتیه من کی درست حسابی میشه ؟

 

 

فعلا همین یاعلی

آسمونی باشین

 

 

نوشته شده توسط فرشته در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 7:56 | لینک ثابت |

 

سلام این آپم سه بخش داره

۱. پیامک دوستم

۲. چهل روز بی نت

۳. رادیو جوون دیگه رادیو جوون نمیشه

( چرا دکتر گیل آبادی باید به همین سادگی برن ؟ )

++++++++++++++++++++++

آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پردرد گل یاس نداشت باید اینطور نوشت

هرگلی هم باشی ، چه شقایق ، چه گل سوسن و یاس

تا نیاید آقا زندگی دشوار است ....

 +++++++++++++++++++++++++++++

سلام سلام سلام

همگی خوبین من که به شدت خوبم هرکی بده یه سر بیاد پیش من ، حسابی حال اونم خوب شه آخه جدا این روزها اینقدر انرژیم زیاد شده میترسم خدای نکرده بزنه به سرم

حالا بگذریم ایشالا حال همه خوبه بعد خوبم خوشه بعد اونم باید سلامت باشه

درنتیجه هم خوب و خوش و سلامت باشن

( آرایه ی* تکرار* رو خیلی خوب یاد گرفتم دست دبیر ادبیاتمون دردنکنه با این دانش آموز تربیت کردنش )

وایییییییییییی خیلی لوس شد شرمنده آخه آدم بعد یه مدت دپسردگی از زمین و زمان خبر توپ بریزه سرش بی جنبه بازی درمیاره دیگه مثه من ....

و اما چرا آپم ایدفعه اینجوری شد و خودم دارم توش میحرفم

دلیلش اینه که بگم دیگه ۱۷ روز بیشتر تا امتحانام نمونده و حسابی باید بزنیم تو کار درس و این حرفها و تا ۲۳ خرداد کلا بیخیال نت و چت و کامنت و وبلاگ و همه چی بشیم و فقط بچسبیم به درس

بله دیگه چند وقتی حسابی تلافیه این ۴۰ روز بی نت زندگی کردن رو درآورم و دیگه یه بای ۴۰ روزه باید به نت بدیم تا امتحانا به سلامتی یا شاید هم ناسلامتی به پایان برسه ...

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

انشاالله در یک چشم به هم زدن بگذره

وایییییییییییی استرس گرفتم

فعلا همین

دیگه برم درس بخونم

راستی یه چیز دیگه فردا از کله سحر با معلم تاریخمون که از همه معلمهایی که تا حالا داشتم بیشتر دوسش دارم و بهتر بگم عاشقشممممممممممم میخوایم بریم یه همایش به اسم خط پارسی

قراره بهمون خط میخی یاد بدن ..... چه جالب مگه نه ؟؟؟؟

البته که خیلی جالبه ! آخه در کل جهان فقط ۶ نفر خط میخی بلدن که یه نفرشون ایرانیه

ولی متاسفانه به دلیل بی توجهیا دولت و همون قضیه فرار مغزها و مهاجرت نخبگان

قراره تا آخر اردیبهشت ماه عازم یه کشور اروپایی شن اگه اشتباه نکنن

اگه تونستم ۵ ساعته خط میخی یاد بگیرم به همتون یاد میدم که باهم میخی مکاتبه کنیم

قبول ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط دعا کنین یاد بگیرم

دیگه برم زیاد حرفیدم

آخرشم بگم خیلیییییییییییییییییییییییی دوستون دارم

آسمونی باشین مثه همیشه

 +++++++++++++++++++++++++++++++++++

دوباره سلام

میدونم این آپم خیلی طولانی شد

قسمت اول رو جمعه نوشتم

قسمت دوم رو شنبه

و این قسمت هم یکشنبه دارم مینویسم

دیشب حسابی شارژ بودم و تا امروز بعدازظهر که خیلی دست پر از همایش خط میخی برگشته بودم

این شارژبودن ادامه داشت که با شنیدن برنامهی نشونی از رادیو جوون و خبر رفتن دکتر گیل آبادی یه

دفعه گریم گرفت

آخه یعنی چی ؟ چه وضعشه که این همه در انتخاب مدیرها لوس بازی درمیارن

یه مدیر توپ پیدا شده بود که باعث محبوب شدن رادیو جوان بین همه ی مردم شده بود

چه پیر چه جوون چه زن چه مرد چه جوون چه نوجوون

اما به همین سادگی یه نفر دیگه جایگزین شد

به همین سادگی

اما ما شنونده های رادیو جوون به همین سادگی با این مسئله برخورد نمیکنیم و همچنان اعتراضات خودمون رو مطرح میکنیم اگرچه در ظاهر نمیتونیم کاری از پیش ببریم

اما به قول یه رادیو جوونیه آتیشی

 رادیو جوون دیگه رادیو جوون نمیشه ....

 

 

نوشته شده توسط فرشته در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 7:40 | لینک ثابت |

طرز تهيه موفقيت

مواد لازم:

١- يك عدد هدف

٢- يك فنجان باور مثبت

٣- نصف ليوان مغز (خواهشا سالم!)

٤- يك قاشق ميوه خوري شعور

٥- توكل (هر چه بيشتر بهتر)

٦- سر سوزن تلاش

٧- علاقه و انگيزه به ميزان لازم

طرز تهيه:

ابتدا شماره ي ١ و شماره ي ٢ با حرارت ملايم خوب بپزيد. سپس به آن

شماره ي ٤ را اضافه كنيد و خوب هم بزنيد.

آشپزهاي عزيز دقت كنيد كه اگر حرارت شما زياد باشد اهدافتان ذغال مي شود!

بعد از اينكه عمليات پخت كامل شد هدف را مقابل خودتان

قرار دهيد و به آن خيره شويد.

با استفاده از شماره ي ٣ آن را دست یافتنی و نزدیک تصور کنید.

سپس با شماره ی ۷ به طرف آن حرکت کنید

 و «از موانع سر راهتان٬ پلکان صعود بسازد.»

 شماره ی ۶ را به طور مستمر بکار ببندید

 و در طول راه با نگاه هایی مملو از شماره ی ۲ نظاره گر موفقیت باشید.

راستی! یادمون نره٬ شماره ی ۵ بهترین طعم دهنده ی این نوع غذاهاست

 که اگه نباشه غذامون خورده نمیشه!

 

+++++++++++++++

سلام

نه این مطلب نه مطلب قبل از نوشته های خودم نیست ولی چون دوستشون دارم گذاشتم تو وب معمولا خودم طولانی مینویسم و وقت نمیکنم تایپ کنم

انشاالله تابستون ماله خودمو میتایپم

درضمن پسورد این وب رو چندتا از دوستام دارن 

                            لطفا اصلا پیام خصوصی نذارین

 

              اصلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

                              خواهشا یا آف یا ایمیل

     اینم آی دیم fereshteh197@yahoo.com  

 

 

 

 

فعلا یاعلی

آسمونی باشین مثه همیشه

نوشته شده توسط فرشته در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 14:27 | لینک ثابت |

 

 

            

 

زیباترین، چقدر غریبی میان ما !

انگار خفته ایم ! انگار مرده ایم !

انگار رفته ای به بیابان بی کسی !

گویی نشانی نمانده از آن خیمه گاه نور !

شاید گسسته ای ! نه ! نه !

ما تو را از شهر تبعید کرده ایم !

ما دل بریده مردم از عشق نا امید !

ما مردم پلید ! آه ای فرید !

دل بسته ای به شفق چرا مهربان رفیق !!!

او خواهد آمد حتی اگر ما نباشیم ....

 

نوشته شده توسط فرشته در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 19:44 | لینک ثابت |
شاید دوباره سلامممممممممممممممم

.

.

.

.

.

!!!!!!

نوشته شده توسط فرشته در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 16:30 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar